سید آزادگان

 

خاطراتی درباره حجت الاسلام و المسلمین حاج سید علی اکبر ابوترابی ملقب به " سید آزادگان "

به مناسبت سالگرد بازگشت آزادگان عزیز به میهن

یکی از افسرهای بعثی حاج آقا را بی رحمانه شکنجه کرد. تمام بدنش زخمی و کبود شد. کمی بعد، فرمانده

اردوگاه رسید. به حاج آقا خیلی احترام گذاشت. همان افسر هم همراهش بود. پرسید: چرا به این حال و روز

افتادی؟ حاج آقا به افسر که رنگ و رویش پریده بود، نگاهی کرد و گفت: چیز مهمی نیست، پام سرخورد،

افتادم زمین. بعد از آن ماجرا، افسر گه گاه می آمد دیدن حاج آقا. شیرینی و سیگار می آورد می داد به حاجی

که بین بچه ها تقسیم کند.  (خاطره از محمد رضا شایق)

زندان بغداد که بودیم یکی رفت و حاج آقا رو لو داد. گفته بود کیه و چکاره ست. حاج آقا را خیلی شکنجه

کردند. کمی بعد، همان اسیر را به اردوگاهی که حاج آقا در آن بود آوردند. حاجی آن قدر بهش احترام گذاشت

که خودش رفت از عراقی ها خواست او را به زندان دیگری ببرند. می گفت: دیگه تحمل این همه خوبی آقای

ابوترابی رو ندارم.  (خاطره از محمد اسماعیل مبین)

بیشتر از سه چهار ساعت نمی خوابید. یا داشت به کارهای تهرانی ها که نماینده شان بود می رسید، یا به

کارهای بچه های آزاده. یک روز بهش گفتم: حاج آقا، می تونم ازتون خواهشی کنم؟ گفت: بفرمایید. گفتم:

می شه چند روزی با هم بریم بیرون از تهران. پرسید: برای چی. گفتم: شما خیلی خسته ای، نیاز به

استراحت داری. خندید و گفت: استراحت؟ استراحت باشه برای اون دنیا.  (خاطره از بیژن کیانی)

یکی از بچه های آزاده بدجور مریض شد. مدتی هم نگذشت که زمین گیر شد، طوری که کارهای شخصی اش

را هم نمی توانست انجام بدهد. چون کسی را نداشت، او را به ساختمان هیئت آزادگان آوردند. حاج آقا با دوتا

از پسرهایش ازش مراقبت می کردند، بهش غذا و دارو می دادند. بدنش را ماساژ می دادند.          

کنارش می نشستند و به درددل هایش گوش می دادند. (خاطره از فریبرز خوب نژاد)

عنوان کتاب: حجت اسلام        نویسنده: بیژن کیانی

سخنرانی

 

دانلود سخنرانی دکتر الهی قمشه ای

محرم و درس عشق

عاشورا

معلم

 

سخنرانی دکتر الهی قمشه ای

معلم 

انسان و عرفان

 

سخنرانی دکتر الهی قمشه ای 

   انسان و عرفان 

سکینه

 

اوست که فرستاد آرامش را در دلهای مومنان تا بیفزایند ایمانی بر ایمانشان، و خدا را لشگرهای

آسمانها و زمین است، و خدا دانای حکیم است.

                                                                                    سوره فتح  آیه ۴ 

سکینه آرامشی است که خداوند به فضل خود، به دل دوستان فرو فرستد، و آزادی و آرامی دلها

را در دو چیز نهد. یکی در خدمت و دیگری در یقین. آرامش در خدمت به سه چیز است:

عمل به احکام شرع، تا به اندک توانگر شود. اعتماد به اصل دین، تا از وسوسه شیطان در امان

باشد. خلق را در کار دین فراموش کند، تا از ریا آزاد گردد.

سکینه و آرامش در یقین دل نیز به سه چیز است:

۱. به قسمت روزی راضی باشد، تا از سنگینی بار بیاساید.

۲. سود و زیان از یک جا بیند، تا از بیم فارغ گردد.

۳. امور خود را به خدا واگذار کند، تا از علاقه ها رهائی یابد.

                                                           کشف الاسرار دو جلدی، ج ۲، ص ۴۳۵

ارتباط با امام زمان (عج)

بیانات آیت الله بهجت در پاسخ به این سوال که «بهترین شیوه ارتباط با امام زمان(عج)

در عصر ما چیست؟»

فایل صوتی

منبع:

http://www.tebyan.net/index.aspx?PageIndex=1&PID=73064&PageSize=10&CATEGORYID=7826

 

جملات قصار

عاقل بدون ایمان شیطان است.

عمر شما در اثر خدمت به مردم زیاد می شود.

اگر خدا را می خواهی باید از خودیت خودت بگذری.

در اولین قدم سیر و سلوک، پروردگار متعال آزمایش را شروع می کند.

مقام مراقبه یعنی اینکه سالک تمام و کمال در محضر و حضور حضرت حق قرار دارد.

دین، عمل به بندگی حضرت حق است.

اگر سالک بداند که در شناخت پروردگار چه چیزی نهفته است دیگر به زرق و برق دنیا

اهمیت نمی دهد.

اگراراده کنی که خودت را حفظ کنی پروردگار هم در هنگام ارتکاب به معاصی برای تو

ایجاد مانع می کند.

حب دنیا و حب خدا در یک دل جای نمی گیرد. باید از یکی از آنها گذشت.

علم را برای عمل کردن یاد بگیرید. علت عدم رسیدن ما به مقامات عالیه اینست که

ما عمل در کلاسهای قبل نکردیم.

امر آخرتتان را اصلاح کنید تا امورات دنیای شما اصلاح شود.

مبادا نعمتهای خدای متعال شما را مغرور کند.

تا زمانی که توجه به حضرت حق دارید در رحمت خداوند متعال هستید. 

باید خودتان را در مقابل عظمت حضرت حق هیچ بدانید. بعد از این مرحله، مرحله

شب زنده داری است. این دو راه مبارزه با نفس است.

اگر به دانستنیهایتان عمل نکردید هر روز از پروردگار متعال دورتر می شوید.

هر چقدر ایمان مومن ترقی بکند یک غصه ای بر او مسلط می شود که نکند حجابی

بیاید و بین او و محبوبش جدایی افکند.

                                          شادروان حضرت آیت الله عبدالکریم حق شناس

                                                        از کتاب عالمان شهر اخلاق    

                                          ناشر : سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران 

الهی نامه

 

الهى بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده.

الهى آن خواهم که هیچ نخواهم.

الهى هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانیم بیفزا.

الهى شکرت که از تقلید رستم و به تحقیق پیوستم.

الهى بسوى تو آمدم بحق خودت مرا بمن بر مگردان.

الهى شکرت که فهمیدم که نفهمیدم.

الهى توانگرانرا به دیدن خانه خوانده اى و درویشانرا بدیدار خداوند خانه آنان سنگ و گل

دارند و اینان جان و دل آنان سرگرم در صورتند و اینان محو در معنى خوشا آن توانگرى

که درویش است.

الهى خوشا آنانکه در جوانى شکسته شدند که پیرى خود شکستگى است.

الهى آنکه ترا دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست.

الهى کیست که موفق بزیارت جمال دل آرایت شد و شیدایت نشد.

الهى هر چه پیش آمد خوش آمد که مهمان سفره توایم.

الهى در شگفتم از کسى که غصه خودش را نمیخورد و غصه روزیش را میخورد.

الهى شکرت که مى گویم شکرت.

الهی نامه

استاد حسن زاده آملی

 

مکتب امام حسین (ع)

 

 مکتب امام حسین مکتب گناهکار سازی نیست بلکه ادامه مکتب انبیاء است

 که در سوره الشعراء ذکر شده و با تجدید ذکرش در هر سال و هر وقت باید به

 صورت زنده ای باقی بماند، زیرا نبوت ختم شده و این مکتب به منزله منبع وحی

 و الهام انبیاء است، یعنی به پیامبران وحی می شده از طرف خدا که در مواقع

 لازم قیام کنند، حالا مکتب حسینی باید وحی کننده و الهام دهنده مردان بزرگ

 باشد که بعدها به صورت مصلحین قیام می کنند نه به صورت انبیاء ، زیرا نبوت

 ختم شده.

 هربرت اسپنسر به نقل فروغی می گوید:

 " بزرگترین آرمان نیکان این است که در آدم سازی شرکت کنند، یعنی مکتب

 صالح سازی بیاورند. مکتب حسین (ع) نه تنها مکتب گناهکار سازی نبود،

 از صالح سازی هم بالاتر بود، مکتب مصلح سازی است."

                              مجموعه آثار استاد مطهری – حماسه حسینی – جلد 17

چرا دچار شداید و گرفتاریها می شویم؟

 

 

بسیاری از کمالات جز در مواجهه با سختیها و شداید و در نتیجه تصادمهای سخت و جز

 در میدان مبارزه و پنجه نرم کردن با حوادث و بلایا حاصل نمی شود. بنابراین لطف خداوند

 وقتی شامل بنده ای می شود، برای رساندن آن بنده به کمالات مطلوب راهی نیست،

جز مواجهه با سختیها و شداید و ناگواریها که این امور، خاصیت تصفیه و تلخیص دارد،

ضعف و سستی را از بین می برد و حساسیت و هوشیاری به وجود می آورد.

پس نباید اینگونه امور را قهر و خشم شمرد، بلکه لطف است، در شکل قهر،

و خیر است در صورت شر، و نعمت است در مظهر نقمت.

 

                                                         از کتاب  بیست گفتار

                                                        نویسنده  استاد مرتضی مطهری

نسل صالح

 

 

۱.روحیه شکرگزاری و قدردانی نسبت به نعمتهای الهی و موهبتهای الهی دارند.

۲.اهل کار و عملند و از خدا توفیق عمل مفید و صالح می خواهند.

۳.به نسل آینده و اصلاح آن توجه دارند.

۴.حالت توجه و بازگشت از تقصیر و کوتاهیهایی را دارند که در گذشته انجام داده اند.

۵.حالت تسلیم به حق و به مقرراتی که خداوند در تکوین یا تشریع قرار داده است و

تخلف از آنها موجب نابودی است.

                                                  از کتاب  ده گفتار

                                                  نویسنده  استاد مرتضی مطهری

 

آزادی معنوی

 

 

انبیاء آمده اند تا علاوه بر آزادی اجتماعی، به انسانها آزادی معنوی بدهند. آزادی اجتماعی،

 آزادی انسان است از قید و بند دیگران و آزادی معنوی یعنی آزادی انسان از خودش، یعنی

آزاد کردن جنبه های معنوی و الهی انسان از حکومت و سیطره جنبه های مادی.

یعنی انسان نگذارد شرافت،انسانیت، عقل و وجدانش، اسیر شهوت و خشم و

منفعت طلبی و سایر جنبه های حیوانی او بشود.

                                                          از کتاب   آزادی معنوی

                                                          نویسنده   استاد مرتضی مطهری 

 

راز نیکبختی

 

           راز نیکبختی این است که هر روز چنان زندگی کنی که گویی آخرین روز زندگی توست

                                                                                            مارک فیشر

 

تعهد

 

اهمیت تعهد در عمل تا به این اندازه است که اگر فرد نسبت به کم اهمیت ترین مشکل

اجتماع خودش، قدم کوچکی بردارد بهتر از آن است که نسبت به بزرگترین مشکل بشری

فقط ابراز عقیده کند. اگر عقاید با تعهد و عمل نیامیزند، پوچ و بی معنی خواهند بود.

انسان متعالی کسی است که نسبت به سخنان خود متعهد باشد. افرادی که کلامشان

با اعمالشان مطابقت ندارد مجبورند واقعیتها را تحریف کنند و در بعضی موارد به مبالغه

و گزافه گویی بپردازند. از همین رو نمی توانند الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشند.

این حقیقت را بپذیرید که آنچه در اندیشه شماست چندان اهمیتی ندارد. مهم عملی

 است که انجام می دهید.

                                                   از کتاب  عظمت خود را دریابید

                                                       نویسنده  دکتر وین دایر

                                                    ترجمه  محمد رضا آل یاسین

 

بارش

 

 

بارش یعنی اینکه شما ببخشید. چیزی را نگه ندارید. پول، دانش، کتاب، سخن خوب،

فکر ناب، مهر و محبت و خلاصه هر چه دارید.

هر گونه جمع آوری ضد بخشش است. از طبیعت الهام بگیرید. زمین به آسمان

 می بخشد، آسمان به زمین.

برای رضای خدا و به دور از ریا این کار را انجام دهید. باریدن و بخشیدن قبل از هر چیز

رضایت خاطر خود شما را فراهم می کند و به شما آرامش و شادی زیادی می بخشد.

ببخشید و دریافت کنید. شما از جایی دریافت می کنید که امروز حتی گمانش را هم نمی برید.

چون خدا وقتی بنده ای را دوست دارد از جایی به او می دهد که او فکرش را هم نمی کند.

ببارید بی هیچ واهمه ای، ترسی، توقعی، انتظاری.

عاشقانه ببخشید و ببارید و از نفس این بخشش و بارش، به وجد بیایید و حظ کنید.

همین امروز فکر کنید چه چیزی را باید بارش کنید. مهرتان، عشقتان، پولتان، دانشتان، وقتتان ...

                         

                       از کتاب  همه چیز با خدا ممکن است ( قانونمندی طبیعت )

                                             مولف  م. حورایی

 

زن از نظر اسلام

 

از نظر اسلام، زن باید ارزشمند باشد، یعنی از طرفی شخصیت روحی و معنوی داشته باشد،

کمالات انسانی، مثل علم و هنر و اراده قوی و شجاعت و خلاقیت و حتی فضایل معنوی را
  
در سطح عالی داشته باشد و از طرف دیگر مبتذل نباشد و در جامعه پست و بی ارزش نشود.
 
 در تاریخ اسلام بهترین نمونه چنین زنی حضرت زهرا (س) است. او در مسجد چنان خطبه ای 
 
 می خواند که امثال بوعلی نیز قادر به چنین انشایی در مسائل توحیدی نمی باشد.
 
 اما در عین حال، آن حضرت خطبه خود را از پشت پرده می خواند یعنی در عین حفظ حریم خود  
 
 با مردان، نشان می دهد که یک زن چقدر می تواند در جامعه موثر باشد. 
 
 حضرت زینب (س) نیز اینگونه است. در روز عاشورا در مقابل پیکر مطهر امام حسین (ع)
 
  کاری می کند که دوست و دشمن به گریه می آیند. از امام سجاد و دیگر زنان و کودکان
 
 پرستاری می کند و در مقابل دروازه کوفه با خطبه خود، شجاعت علی (ع) و حیای زنانگی را 
 
در هم می آمیزد و خطابه های عالی علی (ع) را یاد مردم می آورد و مردم کوفه را
 
 نسبت به کاری که انجام داده بودند، متنبه می کند. 
  
این است زنی که اسلام می خواهد. شخصیت رشد یافته اجتماعی در عین حیا و عفت و رعایت حریم.
 
 
             از کتاب حماسه حسینی ( خلاصه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ) 8
 
 

درسهایی از داستان حضرت یوسف (ع) در قرآن کریم 3

 

*** قبل از ارتکاب خطا، خوب است انسان دقایقی بیندیشد و درباره عاقبت و فرجام آن فکر کند.

*** احسان و نیکوکاری در نزد خدا بسیار عزیز است و اجر فراوان دارد و همین به ما انگیزه

      می دهد تا از محسنین باشیم.

*** اجازه گرفتن از پدر و مادر و جلب رضایت آنان برای انجام کارها، هم موجب خشنودی

      خداوند است و هم خرسندی والدین.

*** تدبیر انسان با توکل منافات ندارد، همچنان که توکل، ما را از تدبیر بی نیاز نمی کند. آنچه

      را از عمل و تلاش و فکر و مشورت، وظیفه محسوب می شود به تمامی و تا آنجا که مقدور

      است انجام دهیم و پس از آن به خدا توکل کنیم تا کارها آن گونه که خوب و صلاح است

      اداره شود و پیش رود.

 *** هنگام روبرو شدن با فرد خطا کار سنجیده قضاوت کنیم. اولا یقین کنیم آن فرد خطایی

       مرتکب شده و سپس آن را به جنس و حرفه و موقعیتش تعمیم ندهیم.

*** بزرگترها باید بکوشند در کمال اخلاقی از بقیه و بویژه از کوچکترها پیش باشند.

*** صبر جمیل داشته باشیم ، یعنی در سختیها و مشکلات زبان به شکایت نگشاییم بلکه یقین

      داشته باشیم در هر مسئله و مشکلی خیر و منفعتی نهفته است و اگرچه ظاهر تلخ و ناگواری

      دارد اما باطنش لطف و رحمت است.

*** عذر پذیر باشیم و اشتباه های دیگران را ببخشیم.

*** برای عزت و سربلندی بندگان خدا کوشش کنید و نگران خود نباشید که خداوند به عنوان

       پاداش این کار نیک شما، عزیزتان خواهد کرد.

*** اگر می بینید در حق والدینتان کوتاهی کردید و آنان را آزرده اید در مقام جبران آن

      برآیید. عذر خواهی کنید و با محبت و خدمت بی منت بکوشید گذشته را تلافی کنید.

*** مراقب باشیم تمکن مالی ، موقعیت اجتماعی یا تحصیلات، موجب غفلتمان نشود.

*** از خدا بخواهیم تا آخرین لحظه عمر کمکمان کند که پایمان نلغزد و سقوط نکنیم.      

 

                                             از کتاب  " یوسف، قهرمان خوبیها "

                                                        مولف  مجتبی حورایی  

  

درسهایی از داستان حضرت یوسف (ع) در قرآن کریم 2

 

۱. کوشش کنیم انصاف را در برخوردهای خود رعایت کنیم. و این ممکن نیست مگر اینکه مدام

   خود را جای دیگران قرار دهیم و از خود بپرسیم اگر من جای او بودم، انتظار چه برخوردی

   داشتم، و بعد خود چنین کنم.

۲. بیان جرم و گناه دیگران و نشر آن، گناهی است بس بزرگتر که حتی گناه را در ذهن خودمان  

   کمرنگ و سبک جلوه می دهد. هرگز خطاهای پیشین دیگری یا خود را برای دیگران بازگو

   نکنید.

۳. هیچ وقت کار غلط با طرفداران زیادش صحیح نمی شود، همچون دروغ که همیشه بد است

   حتی اگر خیلی ها دروغ بگویند و مشتریان صداقت کم باشد.

۴. از خداوند مهربان بخواهیم ما را در امتحانهای الهی کمک کند . و در تربیت نفس خویش

   بکوشیم تا در وقت آزمون به لطف الهی موفق باشیم.

۵. مراقب باشیم موفقیتها و پیشرفت های خود در عمل صالح را به خود و اراده و همت و

   تلاش و پشتکارمان نسبت ندهیم، بلکه همه را از فضل خدا بدانیم.

۶. کوشش کنیم با خدا صادق باشیم و پنهان و آشکارمان، درون و برونمان، یکی باشد.

۷. برای مشورت ، در پی افرادی باشید که اهل پاکی، تقوا و خیرخواهی اند، چرا که اگر

    هم کاری از دستشان ساخته نباشد دست کم گمراهتان نمی کنند و از همه مهم تر اینکه

    برایتان با نیت پاک دعا می کنند.

۸. باید تمرین کنیم قاطعانه و محکم به آنچه مورد تایید خدا و عقل نیست " نه " بگوییم.

    ملاک ما برای گزینش هر سخن یا فکر و عمل و تعیین درستی یا نادرستی آن، تنها

    باید "حق" باشد و بس.

۹. از ابزارهای مهم تربیت و هدایت، دلسوزی، محبت، احترام، حسن خلق و احسان است.

    برخوردهای غیر محترمانه فقط ایجاد دافعه می کند که آفت موفقیت در امر تربیت و هدایت

    است.

۱۰. توکل یعنی خدا را وکیل قرار دادن و همه چیز را به خدا سپردن و تنها از او مدد جستن و

     امیدی به غیر خدا نداشتن.

۱۱. تکبر از صفات بسیار مذمومی است که به شدت انسان را در دنیا و آخرت خوار و ذلیل

می کند.

 ۱۲. نباید آبروی کسی را ببریم و خطای دیگران را بازگو کنیم.

   

                                                  از کتاب  " یوسف ، قهرمان خوبیها "

                                                           مولف  مجتبی حورایی

 

 

درسهایی از داستان زندگی حضرت یوسف (ع) در قرآن کریم 1

 

*** باید از داستان گویی به عنوان ابزاری جدی و عالی در تربیت استفاده کرد.

*** رفتارهای خوب، قابل تحصیل و اکتسابی را تشویق و تحسین کنید

     اما ویژگی های ذاتی همچون زیبایی و جنسیت را تشویق نکنید.

*** والدین باید با برخورد محترمانه و مودبانه و صبر و بزرگ منشی،  

     جاذبه ای ایجاد کنند که فرزندان با آنان مشورت کنند.

*** اگر در سختی ها و ناملایمات صبر کنیم و شکایت و ناسپاسی نکنیم،

       می توانیم به بهرمندی از مواهب الهی امیدوار باشیم.

*** حسادت جز ضایع کردن عمر، وقت و استعداد، تخریب ایمان،

      لطمه زدن به سلامت روحی و جسمی هیچ سودی ندارد و خود

        زمینه ساز بسیاری از گناهان دیگر است.

*** صفات بد اخلاقی را قبل از اینکه در ما ریشه بدواند و

      درمانش سخت و دشوار شود در خود ریشه کن کنیم.

*** وقتی به خداوند توکل کنیم و فقط به او امید داشته باشیم، یاریمان می کند

      اما اگر امیدمان به غیر خدا باشد، ما را به همان وامیگذارد. 
 
*** یاس و ناامیدی نتیجه ایمان نداشتن به خدا و امید محصول ایمان به خداوند است.
 
*** خداوند در برابر ترک و اجتناب پایدار از گناه، به انسان علم و
       
        نور و حکمت می دهد و او را مشمول الطاف خاص خود می سازد.
 
*** گفتگوهای غیر ضروری با کسی که محرم ما نیست یکی از دامهای جدی
 
شیطان است تا به تدریج فکر و رفتار ما را آلوده کند.
 
                         از کتاب  ”یوسف، قهرمان خوبیها“  
 
                        مولف    سید مجتبی حورایی

 

باید خودت عوض شوی





 آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد.


جایی هست که جز تو هیچ کس نمی تواند آن را پر کند. کاری هست که جز تو  
 
 هیچ کس قادر به
انجامش نیست. 

ترس، ایمان وارونه است. ترس یعنی ایمان به شر، به جای ایمان به خیر.
 

چرا نگران باشیم؟ شاید هرگز پیش نیاید!
 

اگر کسی موفقیت بطلبد اما اوضاع را برای شکست آماده کند، دچار همان وضعی خواهد شد که


برای آن تدارک دیده است. 

درست هنگامی که انسان کوچکترین نشانه ای ازآنچه طلبیده است نمی بیند باید

 
برای آن تدارک ببیند. 

آنکس که با خداست در موضع قدرت ایستاده است. برای کسی که با خدا است

 
همه چیز میسراست.

عدم بخشایش علت عمده امراض است.

اگر آدمی برای کسی برکت بطلبد، توان آزار رسانیدن را از او خواهد گرفت.
 

هر انسان حلقه ای است طلایی در زنجیر خیر و صلاح من.
 

مادام که آدمی در برابر وضعیتی مقاومت کند، آن را به سوی خود خواهد کشید.


مطمئن باش اوضاع مخالف، خیراست و از آن آزرده نشو تا وزن و سنگینی خود را از دست بدهد.


 
باید خودت عوض شوی تا اطرافیانت عوض شوند.
 

آدمی تنها آنچه را که می دهد باز می ستاند.


انسان همیشه باید آن چیزی را بطلبد که حق الهی او است.
 

هدیه دادن نوعی سرمایه گذاری است.
 

اگر انسان به منشاء رزق و روزی خود توکل کامل داشته باشد، صاحب برکاتی بیکران و پایان ناپذیر

خواهد بود.

 ایمان اگر با عمل همراه نباشد مرده است.

 ترس تو است که شیر را درنده می کند. بر شیر بتاز تا ناپدید شود .

عشق راستین از خویشتن فارغ است و از هر چه ترس، رها. بدون هیچ چشمداشت 

یا اندکی توقع، خود را در برابر محبوب فرو می باراند.شادمانیش در بخشیدن است، نه ستاندن.

محال است آدمی بتواند چیزی را به دست آورد که هرگز نبخشیده است.

نه هیچ انسانی دشمن توست و نه هیچ انسانی دوست تو، بلکه هر انسان، معلم توست.

 انسان تا عاشق کارش نباشد موفق نمی شود.

اگر خطای گذشته را نمی توان جبران کرد، دست کم اثر آن را با مهربانی در حق  کسی دیگر

 می توان جبران کرد.

خوشا به حال مادری که می تواند صمیمانه بگوید که فرزندش را به دست خدا می سپرد

و از این رو یقین دارد که فرزندش در پناه حمایت الهی است.

بخواهید که به شما داده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت.

تنها راهزنی که دار و ندار آدمی را به یغما می برد، اندیشه های منفی خود اوست.

هر انسانی را بیان کامل نفس است. یعنی جایی هست که تنها او باید پر کند، نه کس دیگر .

کاری هست که تنها او باید انجام دهد، نه کس دیگر. و این تقدیر او است.

والاترین خواهش آدمی، آگاهی از طرح الهی زندگی خویشتن است.

اگر آدمی آرزومند  خانه، دوست، شغل، یا هر مطلوب دیگری است تنها " خواست خدا "

 را باید بطلبد. مثلا بگوید : جان لایتناهی، راه را برای خانه درست، دوست درست، یا

 شغل درست من بگشا.

                                      از کتاب  بازی زندگی و راه این بازی

                                          نویسنده : فلورانس اسکاول شین

                                             مترجم : گیتی خوشدل

 

حقیقت

 

روشنایی حقیقی آن است که از درون آدمی پرتو افشانی می کند.  این روشنایی رازهای روح را

  بر روح آشکار می کند و  به آن امکان می دهد در زندگی شادمانی کند،  و به نام جان هستی

  آواز بخواند. حقیقت مانند ستارگان آسمان است، که جز از ورای ظلمت شب دیده نمی شوند.

 حقیقت مانند تمام زیبایی های زندگی است، که خود را نشان نمی دهد جز به کسانی که 

 وزن دروغ را سنجیده اند.

 حقیقت، احساسی پنهان است که به ما می آموزد که چگونه روزهامان را با شادمانی

  سپری کنیم و برای همگان نیز شادمانی بخواهیم.

                   

                                                                 جبران خلیل جبران 

 

حکمت



*** حکمت، انسان را به راه راست راهنمایی کند

*** علم و دانایی ثمره و میوه حکمت است، و درستی و حقیقت شاخه های آن

*** حکمت گمشده هر انسان با ایمانی است، آن را فرا گیرید اگر چه از 

         دهان منافقان باشد

*** حکمت را شعار خود گردان و آرامش و وقار را پیراهن خود، که این دو زیور نیکان است

*** آغاز حکمت ترک لذتهاست و انجام آن بیزاری جستن از آنچه نابود شدنی است

*** بوسیله حکمت، پرده از چهره علم و دانش برداشته شود
  
*** میوه حکمت، رستگاری است

*** حکمت را هر جا که هست فرا گیر، براستی حکمت گمشده هر مومنی است

*** اساس حکمت و فرزانگی، ملازمت با حق است

*** مقرون و همراه گشته حکمت با پاکدامنی

*** هر چه حکمت و فرزانگی در انسان نیرومند شود، شهوت و خواهشهای نفسانی 

         ضعیف و ناتوان گردد

***  میوه حکمت، دوری کردن از دنیا و شیفته شدن به بهشت برین است


  منبع :  کتاب غرر الحکم و درر الکلم

  مولف: قاضى ناصح الدين ابوالفتح عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد تميمى آمدى



مومن



 حضرت علی (ع) می فرمایند : 


***  مومن زیرک و خردمند است

***  مومن از انحراف و دشمنی پاک و پاکیزه است

***  مومنان چنانند که (مردمان) به نیکیهایشان امیدوار،

       و از شر و بدی آنها در امان هستند

***  مومن آسان گیر، نرمخو، افتاده و مورد اعتماد مردم است

***  مومن کم لغزش و پر عمل است

***  مومن زبانش سخت راستگو و در احسان پر بخشش است

***  مومن سیره اش میانه روی و شیوه اش رشد و هدایت است

***  مومن در فراخی زندگی سپاسگزار و در بلا و گرفتاری شکیبا،
    
      و در خوشی و فراخی زندگی ترسان است

***  شکفتگی مومن در روی او است و اندوهش در دل

***  مومن در برابر خدای تعالی و مومنان از برده خوارتر است

***  برای انسان با تقوا سه نشانه است: اخلاص عمل، کوتاهی آرزو،

      و غنیمت شمردن فرصتها
    
***  یافت نشود مومن که حسود یا کینه توز یا بخیل باشد

***  مومن چون به چیزی بنگرد پند گیرد و چون خموش باشد

      تفکر و اندیشه کند، و چون لب بگشاید به یاد  خدا باشد
   
     و چون چیزی به او عطا شود شکر گزارد، و چون گرفتار بلا شود صبر کند

***  مومن کسی است که دین خود را بوسیله دنیا نگه دارد،

     و فاجر و تبهکار کسی است که دنیایش را به وسیله دین نگهداری کند

***  برترین مومنان در ایمان کسی است که گرفتن و دادن، و خشم و رضای او،

      همه برای خدا باشد

***  مومن چنان است که روش او زهد او است، تمام همتش دینداری او است،

     و عزتش در قناعت او است،  و همه کوشش او برای آخرت است،
   
     حسنات و کارهای نیکش بسیار، درجاتش عالی و والاست و برای

     رهایی و رستگاری خود ( از این جهان ) اشراف پیدا کرده است


   منبع :  کتاب غرر الحکم و درر الکلم

           مولف: قاضى ناصح الدين ابوالفتح عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد تميمى آمدى


چه کنیم که معصیت نکنیم؟



برای تسهیل طاعت و اجتناب از معصیت راهی جز این نداریم که متوجه شویم و یقین کنیم

که طاعت، نزدیکی به تمام نعمت ها و خوشی ها و دارایی ها و عزت ها و... است، و

معصیت عبارت است از محرومیت و ناخوشی و نداری و ذلت و ...


         از کتاب  نکته های ناب از آیت الله العظمی بهجت   مولف : رضا باقی زاده


راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت


بسمه تعالی

کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛

و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.

آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز     

پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد،

خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.


                                                       

                                                حضرت آية الله العظمی محمد تقی بهجت « رحمة الله علیه »


بالاتر و بالاتر برو...

 

راه زندگی را هر روز با تکیه به لطف خدا طی کن و هر روز بالاتر و بالاتر برو.

لیک متواضع باش، عاشق، مهربان، دلسوز و راستین.

به دنبال کسب مقام نباش، بلکه بکوش خدمتگزار "او" باشی که خود به همه

خلقت خدمت می کند...

هیچ بودن


انسان بدون لطف خدا به هیچ چیز نمی رسد. وقتی این حقیقت را تشخیص دهد از هیچ بودن خود

و همه چیز بودن خدا آگاه می شود و بیشتر و بیشتر به خدا روی می کند. چنانچه راما کریشنا می گوید:

" مانند طفلی می شود که فقط مادرش را صدا می زند و همه چیز را به او می سپارد..."


شکسپیر

I always feel happy, you know why
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
عشق بورز ..

Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

Befor you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

Befor you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز
That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر


قدرتمند


آن کسی قدرتمند حقیقی است که بر خشم خویش تسلط دارد.

آن کسی خردمند حقیقی است که از آموختن از یک کودک هم شرم ندارد.

آن کسی غنی است که به آنچه دارد خرسند است.

آن کسی شایسته احترام است که در احترام گذاردن به دیگران درنگ نمی ورزد...


نیایش


**نیایش و دعا خدا را به سوی ما نمی کشد، بلکه ما را به خدا نزدیک می کند. هر چه بیشتر دعا کنیم

بیشتر خدا گونه می شویم، و تشخیص می دهیم که به چیزی نیاز نداریم. زیرا همه چیز خوب است و

خوب بوده است و خواهد بود...

                              ...............................................................

**دوست دارم از سه چیز برخوردار باشم و آنها را نگاه دارم. من آنها را سه گنجینه می دانم.

نخست قلبی مهربان است که درد دیگران را درد خود می داند. دوم دستی سخاوتمند است

که هیچگاه از دادن خسته نمی شود. و سوم تواضع است که فرد را قادر به خدمت و یادگیری

از هرکس می کند.

                              ..............................................................

**خدایا! مرا بیاموز تا دعا کنم،کار کنم، شهامت آن بیابم راه های دشواری را بپیمایم که به فراسوها

منتهی می شود و سرانجام به فروغ لایزالی می رسد مه در آن "من" ناپدید می شود.

                                     و فقط "تو" باقی هستی.....